تبليغاتX
طنزستان آق دایی

طنزستان آق دایی

قرص اعصاب

"آنانکــه محیــط فضــل و  آدا ب شدند"

خواندند کتاب و بر سرش خواب شدند

گشتند پشیمـان و بــه دکتــر رفــتنـد

دنبــال دوا و قــرص  اعصاب  شدند!

+نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت23:53توسط آق دایی | |

خالی بند

تو خوبی خوشگلی  ماهی وعالی

کـه در خـوبـی تکی تـو بی مثالی

من امّا مثل تـو کـی خـوب  هستم

کـه بستم در تمـام  عمــر خـالــی!

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت23:52توسط آق دایی | |

 

 

دزد بازار

دو چشم ات مردم آزاره عزیزم

از آن  کـار د لــم  زاره  عزیز م

بیا تا بوسه ای از هـم بدزدیم

که  اینجا دزد بــازاره  عز یزم!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت23:7توسط آق دایی | |

بر سنگ قبرمن...

خلق را آن ناز و اطوار تو کشت

ازدحـام گـرم  بــازار  تو  کشت

حک شود برسنگ قبرمن، مــرا

پاچه ی کوتاه  شلوار تو کشت!

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت0:2توسط آق دایی | |

شیرپاکتی

لخت و عریان پاپتی شده ایم

زار و  بیمار و آفتی شده ایم

بوده ایم شیر، شیر غــرنده

چه کنیم شیر پاکتی شده ایم!

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت23:47توسط آق دایی | |

ونوس

الحق که تو هم خوشگل و هم بانمـکی

در عشق  تو  مـانند  ونــو س فـلـکـی

افسوس  ولـی  بـا نمـک خـوشـگل من

رنــدی و پــدر سـوخته ای و  کـلـکــی!

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت23:2توسط آق دایی | |

فال

چون که فالم را گرفت آن فالگیر

گشت  از احــوال مــن احوالگیر

گفت :در فال تو می بینم  زنـی

زن چه گویم  اژدهـایی حـالگیر!

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت22:43توسط آق دایی | |

نگذاشت

نگذاشت که از هر چه که زیباست بگوییم

یعنی کــه به غیــر از کره و ماست بگوییم

گـفتم کـه هـلو گـفـت نـگو هـیس  ....

نگذاشت کــه ما حـرف هلوکاست بگوییم!

+نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت21:55توسط آق دایی | |

وام

تا   کام  دل  از  گردش  ایام  بگیریم

سامان و سر وراحت و انجام بگیریم

بایست  که  از وام گرفتن  نهراسیم

ما  زنده  به آنیم  که هی وام بگیریم!

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت21:41توسط آق دایی | |

ایدز

دل من میل جانانی ندارد

هوای باغ وبستانی ندارد

دلیل اش رادل من گفت بامن

گرفتی ایدز درمانی ندارد!

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت0:1توسط آق دایی | |

هدایت

زنی زیبا وخوشگل بی نهایت

به درگاه خدا   دل پرشکایت

چه می نالید او بی ریب وصادق

خدایا شوهرم را کن هدایت! 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت23:49توسط آق دایی | |

بوق

زمانی عاشق و معشوق بودیم

که ما درعشق هم مغروق بودیم

جداگشتی تو از من،من هم از تو

گمانم هر دوتا مان بوق بودیم !

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت23:11توسط آق دایی | |

دسته گل

لب دریا جواب خواب دادیم

نگاه خسته برمهتاب دادیم

دوتاعاشق،دوتابیدار بیدل

عجب دسته گلی برآب دادیم!

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت23:4توسط آق دایی | |

زن قسطی

من ای دختربه چشمان ات اسیرم

برای   قد و بالای ات  بمیر م

به بابای ات بگو،پولی ندارم

چه میشه من تورا قسطی بگیرم!

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت22:54توسط آق دایی | |

ماه عسل

شنیدم حرف مادر کرده ای گوش

شدی داماد تازه شیک وخوش پوش

بمان ماه عسل  پایان  بگیرد

کنی آنوقت چون ما سرکه ای نوش!

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت0:0توسط آق دایی | |

فیلم

درصحبت عشق نکته سازی کردیم

در حرف  وفا روده درازی کردیم

گفتیم که ما برای هم میمیریم

افسوس که هردو فیلم بازی کردیم!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت23:37توسط آق دایی | |

سلام

وقتی سر کوچه تان سلامم کردی

شیرینی عشق را به کامم کردی

گفتم که منم عاشق ودلداده ی تو

گفتی:سند خانه به نامم کردی؟!

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت23:24توسط آق دایی | |

خرده شیشه

به من گفتی تو رو میخوام همیشه

که بی تو قلب من آروم  نمیشه

شدی آخر زن عباس قصاب

عجب جنس توداره خرده شیشه!

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت23:14توسط آق دایی | |

پیف پاف

کمی هم صاحب انصاف باشیم

چرا از درد و غم علاف باشیم

چرا بر سوسک های غم نتازیم

بیا در زندگی پیف پاف باشیم!

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت22:46توسط آق دایی | |