تبليغاتX
طنزستان آق دایی

طنزستان آق دایی

وام شهرام

آن بانک که شهرام  در آن وام گرفت

آن هدیه ی او که رشوه ای نام گرفت

شهرام که وام می گرفتی به خلاف

دیدی که خلافِ وام ،شهرام گرفت !

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت16:28توسط آق دایی | |

کلیشه

سـرودن از گــرونی شــد کلیشه

گرونـی هـا ولـی هستن همیشه

بیــا تـا قــدر ارزونــی بــدونیـــم

گرونی سنگ و ماها مثل شیشه!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت19:21توسط آق دایی | |

دلار و دل

هر دختری شوهر زبل  می خواهد

یک ماشین آخرین مدل می خواهد

افسانه ی عشق را فراموشش کن

زیرا که دلار جـای دل می خواهد!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت19:8توسط آق دایی | |

ضدٌحال

یارم همه وعده های خالی می داد

در عشق شعارهای عالی می داد

هـر چنـد شعار های او زیبــا بـــود

افسوس که بوی ضدٌحالی می داد!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت18:55توسط آق دایی | |

فمینیست

مردکی افتاده گفت :گرچه بسی زیستم

یک کلمه نگفتم:من فمینیست نیستـم

تاکه ضعیفه ام گفت:تیز بگـو چیستـی؟

بنـد زبـانـم گـرفت، مـن فممینیستـم !

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت20:38توسط آق دایی | |

شادی ونان

مـن آدمـی بـا عـاطفـه و مسئولـم

هم صاحب اولاد و زن وبـی پـولم

باکـار به خـانه آورم شـادی ونــان

چون خوکچه ای به زندگی مشغولم!

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت19:13توسط آق دایی | |

چه می شد

چه می شد کفتـر مـا بـاز می شد

چه می شدمرغ ماهم غاز می شد

چـه مـی شـد روزگــار نـا مناسـب

مثـال آق دایــی طنٌــاز مــی شــد!

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت18:53توسط آق دایی | |

رپ

خوشگل پسری موی خودش رپ زده است

بـا دختـر خـوشگلی کمـی گـپ  زده است 

بـــی کـــار و ولنگــــار  دل اش زن میخـواد

انگــار بــه کــوچه ی علی چپ زده است!

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت18:25توسط آق دایی | |

شمال شهر اون دنیا

بمیرم "ترکمان"جون، من برایت

چقد خوبی ،به قربون صفا یت

درسته تو جنوبی من شمالی

شمال شهراون دنیاست جایت!

 

*برای دوست طنز پردازم آقای"ترکمان"

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت19:53توسط آق دایی | |

قرمز وآبی

بیا تا که سرگرم وز وز نشیم

هوادار ( آبی)و (قرمز )نشیم

بیـاهر دوتا (قرمزابی )شویم

جـدا و جـدا در پرانتـز نشیم !

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت19:14توسط آق دایی | |

نخود سیاه

از چاله مرا به چاه نفرست

آه دل مــن به ماه نفرست

مائیم وهمین چشم سیاهت

دنبال نخود سیاه نفرست!

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت19:25توسط آق دایی | |

خماری

مـن نیـز بـه روزگـار خود می خندم

بـر بـی گلـی بهــار خود می خندم

هر چند که دور من همه مستاننـد

آهسته بر این خمار خود می خندم!

 

+نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت16:52توسط آق دایی | |

سرطان

گفتم که بیا و بنده جان می گیرم

با بـودن تـو کمـی توان می گیرم

این کار چه بود؟چه غلط کردم من

ازدست تو دارم سرطان می گیرم!

+نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت16:38توسط آق دایی | |

خانه ی فامیل

عیداست و همه خانه ی فامیل روند

ســر ریــز مثــال  رود منجیـــل  روند

یــک عــده بـه غارت انار و سیب اند

یــک عــده پــی غــارت آجیل رونـد!

+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت11:42توسط آق دایی | |

عمو نو روز

عمــو نــوروز آمــد مثــل ماهه

بساط سبزه وگل رو بـه راهـه

زمستان باسفیدی همه برف

ولی پیش بهاران رو سیا هه!

+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت11:12توسط آق دایی | |