تبليغاتX
طنزستان آق دایی

طنزستان آق دایی

 به نقاشی که هفت تیر می کشد، هفت تیر کش نمی گویند.

 به عقربه های ساعتم عسل می مالم، تالحظات شیرینی داشته باشم.

برای اینکه شمرده صحبت کنم،قبل از صحبت ابتدا

کلماتش را می شمارم.

فریاد سکوت ، احتیاجی به میکروفون ندارد.

 دشمن احمق، سایه ی آدم را با تیر می زند.

 چشم های غمگین ام به بهانه ی اشگ ،به زندگی شاشیدند.

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت20:36توسط آق دایی | |

 دندان طمع ام را ،هیچوقت مسواک نمی زنم .

 چون چشم ام آب نمی خورد ،برایش آب میوه خریدم .

تیر طعنه ، احتیاجی به گلوله ندارد .

 مگس ها توقع دارند که خرمگس برای آنها باربری کند.

 زخم زبان با مالیدن پماد خوب نمی شود.

 

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت20:22توسط آق دایی | |

 یک ماهی ، درخشکی غرق شد.

 شب که می شود، کرم شبتاب ...ونش می سوزد.

 برای اینکه افکار بلندی داشته باشم،همیشه روی قله کوه فکر می کنم.

 ازدواج یک ماه ، ماه عسل است، یک عمر ماه سرکه!

 خورشیداز غصه ی شب، مرتکب خود سوزی شد.

درمرگ پیاز،چشم هایم بی اختیار اشک می ریزند.

 دلم به حال گربه ای می سوزد،که خودش را به موش مردگی زده است.

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت20:13توسط آق دایی | |

 چو ن قلبش سنگ بود ، موقع تپیدن دنده هایش را شکست .

دلم به حال ماهیی می سوزد، که در روغن

ماهیتابه شنا می کند.

 آدم حراف و پر چانه ، حوصله اش از دست آدم کر سر می رود.

 آدم سیگاری خودش ، سبیلش را دود می دهد.

طاووس را به جای سرزنش ، پا زنش می کنند.

 وقتی می خواست سینه اش را صاف کند ، بر سینه اش اتو می کشید.

 آب نمی تواند از خجالت آب شود.

 سایه اش  آنقدر سنگین بود ،که موقع راه رفتن ، آن را به زور دنبال خودش می کشید .

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت19:12توسط آق دایی | |

 زندگی از نگاه کرم خاکی ، یک عمر سینه خیز رفتن است .

 بهار هم بلد است که چگونه درختان را رنگ کند!

خنده هم جایی دارد ،جایش روی لبان کسی است که می خندد.

 وقتی در نوشابه را باز کردم ، از شوق آزادی  کف کرد.

شب ، یک روز آفریقایی است .

 نفرین مادر بچه موش بازیگوش این است :الهی تورا گربه بخورد بچٌه.

 آنقدر شیرین زبان بود ،که موقع حرف زدن مگسها دور دهانش جمع می شدند.

 اگر جای پیاز موهایم ، سیر بود، آنوقت سرم بوی سیر می داد.

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت18:49توسط آق دایی | |

 توی هیچ دعوایی ،آدم کوسه نمی تواند ریش

سفیدی کند.

 آدم پولدارمی گوید:ای کاش در خونم به جای

گلبول، گلپول داشتم.

 بعضی ها به جای اینکه آب به گل بدهند،گل به آب می دهند.

 سرخپوستان دیگر نیاز ندارند، باسیلی صورتشان را

سرخ کنند.

زرد پوستان اگر یرقان بگیرند،علایم بیماری مشخص

نیست.

مرغ قُد همیشه پیش خروس قُد قُد می کند.

 به عقربه های ساعتم عسل می مالم تا لحظات

شیرینی داشته باشم.

چراغ زنبوری ،شب را نیش می زد.

 تلویزیونم ، بخاطر پخش خبرهای داغ سوخت .

برای اینکه نگویند ریگی در کفش دارد،دمپایی

می پوشید.

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت17:39توسط آق دایی | |

 وقتی به زبان مادری صحبت می کنم ،پدرم اصلا"حالیش نمی شود.

 فکرم با قرار وثیقه آزاد شد.

چون حواسش جمع نبود ، زندگیش منها شد.

 چون حسرت کفش را داشت ،همیشه پا توی کفش دیگران می کرد.

 بعضی ها زندگی را فیلم می کنند،بعضی ها را زندگی فیلم می کند.

 از بس خجالتی بود ،خجالت می کشید حتّا خجالت بکشد.

کرم ابریشم ، فقط به خودش پیله می کند.

برای اینکه اشتهایم کور نشود، واسه اش عینک خریده ام .

 گرگ وقتی یاد گوسفند می افتد، دنبه توی دلش آب می شود.

 چون شنا کردن بلد نبود، در خودش غرق شد.

 ساعت کهنه وقتی زنگ زد ،کسی از خواب بیدار نشد.

وقتی مست بودم پشه با خوردن خونم ، عربده می کشید.

باد با پرپر کردن گل ، حال بلبل را گرفت .

 شب زدگان می گویند: خدا سایه ی آفتاب را از سر ما کم نکند.

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت21:59توسط آق دایی | |

کبوتر زیر نور آفتاب می نشیند تا کبو خشک شود.

 راننده ای که عشق آتشین داشت ،از رفتن به

پمپ بنزین می ترسید.

 بهار اگر یرقان بگیرد ،پاییز می شود.

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت17:41توسط آق دایی | |