تبليغاتX
طنزستان آق دایی - مناجات نامه (طنز)

طنزستان آق دایی

«مناجات نامه خواجه آق دایی دریا کناری »

الهی

ای خالق کل صفر و مش غلام ...، از من به تو سلام ،

همه ی حرفهای نگفته ام می دانی از الف تا لام ...

الهی

افتاده ایم مثل خر توی چاهی ، نه از پیش راه داریم ،

نه از پس راهی ، رفته است بر سرمان عجب کلاهی.

الهی

هر چند بنده ی پُر خنده ی توئیم ، به جان « آق دایی »

شرمنده ی توئیم ،پا برگاز خطا می گازیم راننده ی توئیم.

الهی

ای خـالق بـی مـدد ، مـا بـا حمـاقت هـای بـــی عــدد،

می کنیم بر خودمان بــد.

الهی

مـــرغ مــا همیشه یک پــا دارد ، واســه ی یک تخــم

کوچولو غوغا دارد، می دانیم کار ما نه مرحبا دارد.

الهی

مثل پرنده ای در قفسیم ،مثل چوب دو سر نجسیم،

موشیم و مار و عقربیم ...چه کسیم؟!

الهی

نه پاستور نه کُخیم،نه شاغلام نه شعبان بی مُخیم،

آخر بگو که ما چه پُخیم ؟!

الهی

مثل میمون بد ادائیم ، مثل جغد بد صدائیم ،مگـر ما

از خلقت تو جدائیم ؟!

الهی

بنــــدگــان آس و پـاسیم ، تــــو را نــــه  پـــــــول را

می شناسیم ، خودت می دانی ناسپاسیم .

الهی

پیش از بعد قبل است ، شکم عده ای طبل است ،

می دانیم بعد از « اعتصمو » ،« حبل » است .

الهی

گاهی روباه گاه شیریم ، مچ بند و مچ گیریم،از باد

هوا سیریم !

الهی

ما همه از خاکیم،مخلص تریاکیم، پرّنده ی افلاکیم.

الهی

اگـــــر هفتیـم اگـــــر هشتیـم ، همــه مــــــــــــان

افتاده تشتیم ، تو که با ما باشی واقعا" مَشتیم !

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت0:39توسط آق دایی | |