تبليغاتX
طنزستان آق دایی - کشف و کرامات آق دایی

طنزستان آق دایی

      « خدا پدر ادیسون رو بیامرزد »

خدا رحمت کنه پدر بزرگمو(پدر مادرمو) ، در ایام

نوجوانی روزی داشتـم در حیات خونـه اش بازی

می کــردم ،کــه پـدر بزرگم با سر و پای گل آلود

از سر کار کشاورزی بــه خونه اش برگشت .بعد

از کشیدن سیگاری بــه حموم خونه شون رفت.

گویا تازه سر و کله اش رو شامپو زده بــود ،کـه

یهو آب حموم قطع شد.بالاخره با سر و صدا بـه

مـادر بزرگــم فهموند کــه آب قطع شده . مــادر

بزرگم کـه یه کتری بزرگ آب گـرم آماده داشت،

آن را سرد و گــرم کـــرد و توی یـه تشت بـزرگ

براش بـه حموم برد. پدربزرگ هم کف شامپوی

 رو سرشو با آن آب شست.وقتی که از حموم

بیرون اومـد گفت : « آخـی ! خـدا پـدر ادیسون

رو بیامرزه !! »

 

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت18:32توسط آق دایی | |