|
« موبایل هم چیز خوبیه »
حالا واسه ی این دختر و پسر های جوونی کــه تازه عقد می کنن و در اثر بـی پولـی و بیکاری مجبورن تـا یک سال صبر کنن و بعــد عروسی بگیرن.موبایل واقعا" چیز خوبی یه! می تونن هـــر وقت چه روز ، چه شب ،چه نیمه شب ...بـا مــوبایلشون تمـاس بگیرن و راحت حرفـای دلشون رو بــه هـــم بـــزنن و حرفای عاشقونه تـو گوش هـم زمزمه کنن. اما ۲۰، ۳۰سال پیش کــه ایـن طـوری نبــود . تلفنی هـــم اگـــه بـــود خیلـــی کـم بـــود و خوانـواده هـا کنترل شدیــد داشتن واسه ی اینکـه پــول تلفن زیاد نیاد ،اصلن یه دختر و پسر کــه جلـــوی خونـواده ها نمی تونستن همه ی حرفای دلشونو بـه هـم بــزنن . این بـود کـه نامــه نگاری و نوشتن نامه ، بیشتر مرسوم بود . تو ۴ یا ۵ صفحه ورقه امتحانی ( البته ورقـه هـای امتحانی اون زمان خیلی بزرگتر از حالا بود ) نامـه نگاری می کردن و یه مقدار عکس گل وقلب... هم ،آخر صفحه می کشیدن و برای همدیگه پست کــرده و پـانـزده بیست روزی هــم صبـر می کردن تا جواب نامه بیـاد .حالا کـــه گفتـــم نامـــه یه خاطره ای هـــم از نامه بــراتــون بنــویسم : من و دوستم ،تو یکی از شهر های دور کار می کردیم.هردو مون هم تازه زن عقد کرده بــودیم و باید از شهر دور برای زن ها مون نامـه نگاری می کـــردیم . اوایل وقتی نـامه می نوشتیم چون با هم دوست وندار بودیم نامه مون روبرای همدیگه می خوندیم . بعد از مـــدتــی دیــدم کـــه دوستـــم نـامـــه ای نمی نویسه ! . هــی ازم مــی پرسه کـــی می خوای نامه بنویسی ! من هم وقتی که نامه می نوشتم،او اول نامه ام رومی خوندو بعد بلافاصله شروع می کرد به نوشتن نامه برای خانمش!. من فکر می کردم که حتما " می خواد چنــد جمله ی خوب و عاشقانه از نامه ی من انتخاب کنه واسه ی خودش . تا این کـه بعــد از مدتی نامه های اونو گـرفتم خونـــدم . دیــدم نه بابا ، هرچی من تو نامه می نویسم،بی کم و کاست حتا بدون اینکه یه واوش رو کـم کنه اونـم تو نامه ی خودش همونـا رو می نویسه ! مثلـن اگــه من تـوی نــامه ام ، اسم صغـرا رو نوشته ام ، او فقط اسما رو عوض می کنه واسم خانم خودشو می نویسه ! بـاقــی نـامــه،دیگـه همه مـال خودمه! . از اون روز بــه بعد دیگه هــر وقت خسته بودم و نوبت شستن ظرفهای غذا با من بود،بهش می گفتم کـه ظرفای مونده رو امشب تو بشور! اگـه قبول نمی کرد بشوره، تهدیدش می کردم کــه نامه مو بهت نشون نمیــدما ! نــاچار تسلیم مــی شد و همه ی ظــرف هــا رو بــرام می شست !
|
About![]()
حکیم آق دایی فرمود Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
آپلود عکس
یک شعر سپید (نه طنز |