تبليغاتX
طنزستان آق دایی - کشف و کرامات آق دایی

طنزستان آق دایی

                پولمونم رفت!

ازاینایی که تو بازار کنارخیابونا هستن و میگن

سی دی داریم، فیلم داریم ...یکی به تور من

خورد و گفت:«آقا فیلم داریم!» گفتم: « فیلم

چی داری ؟» گفت :« هـر چی تو بخوای ! »

گفتـم :« فیلــم فلان و فلان و فلان و فلان ...

داری ؟»گفت : « آره ، همه شو دارم ! » من

کـه بعد از مدتها دنبال شون گشتن خوشحال

بودم گفتم : « می خوامشون ! » گفت:« من

ندارم ! اینا رو دوستم داره!»گفتم:« کجاس؟»

گفت : «خونه ش نزدیکـه ،تو خونه اش داره ،

اگــه مـــی خوای بــریم بــرات بگیرم » راضی

شدم و بـا هـم رفتیم . پس از ده دقیقه رفتن

رسیدیم بــه جائی کــه در خونـه ی دوستش

بود. گفت : « اینایی کــه تو می خوای قیمت

همه شون میشه پـونزده هزارتومن ! بده من

بــدم بهش فیلما رو بــرات بگیرم !» مــا هـــم

بلا فاصله دست کـــردیـــم تــو جیب مبارک و

پـونزده هزار تومن پول بی زبون بهش دادیم !

گفت : « یـــه پن دقه ! همینجا منتظرم باش،

من الان میرم و زود با فیلما بر می گــردم . »

مــا منتظر مــونــدیــم و اون رفت در خونــه ی

دوستشو زد ، در نیمه باز بود ، باز کرد و رفت

تــو خونـــه . مــا مــونــدیــم و ده دقیقـه شد ،

بیست دقیقه شد ، سـی دقیقه شد ، چهـل

دقیقه شد ...خدایا چرا نیومد؟ رفتیم در زدیم،

کسی جواب نداد!. یواشکی درو واز کردیم و

 سرک کشیدیم ، دیدیم پشت در یه خونه ی

خرابه ی متروک قدیمی هس،رفتیم تو ، نگاه

کردیم دیدیم اونورش یه بیابون برهوته که بـه

همه جا راه داره ! خلاصــه دیگــه فهمیدیم ،

چه کلاهی سر مون رفته ! پو لمونم رفت ...

حالا مــا خــودمــون فیلمیما ! دنبــال فیلمـم

می گردیم ! 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت0:44توسط آق دایی | |