|
پولمونم رفت!
ازاینایی که تو بازار کنارخیابونا هستن و میگن سی دی داریم، فیلم داریم ...یکی به تور من خورد و گفت:«آقا فیلم داریم!» گفتم: « فیلم چی داری ؟» گفت :« هـر چی تو بخوای ! » گفتـم :« فیلــم فلان و فلان و فلان و فلان ... داری ؟»گفت : « آره ، همه شو دارم ! » من کـه بعد از مدتها دنبال شون گشتن خوشحال بودم گفتم : « می خوامشون ! » گفت:« من ندارم ! اینا رو دوستم داره!»گفتم:« کجاس؟» گفت : «خونه ش نزدیکـه ،تو خونه اش داره ، اگــه مـــی خوای بــریم بــرات بگیرم » راضی شدم و بـا هـم رفتیم . پس از ده دقیقه رفتن رسیدیم بــه جائی کــه در خونـه ی دوستش بود. گفت : « اینایی کــه تو می خوای قیمت همه شون میشه پـونزده هزارتومن ! بده من بــدم بهش فیلما رو بــرات بگیرم !» مــا هـــم بلا فاصله دست کـــردیـــم تــو جیب مبارک و پـونزده هزار تومن پول بی زبون بهش دادیم ! گفت : « یـــه پن دقه ! همینجا منتظرم باش، من الان میرم و زود با فیلما بر می گــردم . » مــا منتظر مــونــدیــم و اون رفت در خونــه ی دوستشو زد ، در نیمه باز بود ، باز کرد و رفت تــو خونـــه . مــا مــونــدیــم و ده دقیقـه شد ، بیست دقیقه شد ، سـی دقیقه شد ، چهـل دقیقه شد ...خدایا چرا نیومد؟ رفتیم در زدیم، کسی جواب نداد!. یواشکی درو واز کردیم و سرک کشیدیم ، دیدیم پشت در یه خونه ی خرابه ی متروک قدیمی هس،رفتیم تو ، نگاه کردیم دیدیم اونورش یه بیابون برهوته که بـه همه جا راه داره ! خلاصــه دیگــه فهمیدیم ، چه کلاهی سر مون رفته ! پو لمونم رفت ... حالا مــا خــودمــون فیلمیما ! دنبــال فیلمـم می گردیم !
|
About![]()
حکیم آق دایی فرمود Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
آپلود عکس
یک شعر سپید (نه طنز |